تبليغاتX

/ ........... (¨`•.*.ღ♥ ما دو نفر ♥ღ.*´•´¨)
محسن و سونیا
سلام سلام صدتا سلام.....هزارو شونصدتا سلام

ما دو نفر بازم برگشتیم...می دونم که دوباره دلتون واسمون یه عالمه تنگ شده بود....

راستشو بخواید چند باری می خواستیم آپ کنیم ولی نشد دیگه....قبل از هر چیزی یه عذر خواهی به همتون بدهکاریم ،بابت این چند وقت غیبت دوبارمون....

آخه میدونید چی شد؟؟؟؟

اون دفه که سونیا وبلاگو آپ کرد، بهتون گفتیم که تا عید همدیگرو نمی بینیم...ولی یکی دو هفته بعدش تصمیم گرفتم هرجوری شده واسه ی ولنتاین برم ساری ،همین کارم کردم، سه چهار روزی ساری مونده بودم ،دیگه وقتش شده بود که برگردم ولی دقیقا همون روزی که می خواستم برگردم ، مامان سونی ازم پرسید که کی کلاسای ترم جدیدت شروع میشه ، منم گفتم هفته ی دیگه ،اونم گفت تا اون موقع همین جا بمون....منم از خدا خواسته قبول کردمو روی مادر زن گلمو زمین ننداختم...وای نمی دونید منو سونی چقد خوشحال شدیم.....خلاصه اینکه سفر 4 روزه ی من 14 روز طول کشید...

دل همتون جیز جیز...خیلی بهمون خوش گذشت.....ولی موقع خداحافظی خیلی سخت بود...آخه هرچی بیشتر پیش هم بمونیم دور شدنو خداحافظی هم واسمون سخت تر میشه....

از ساری که اومدم ،یه سره رفتم آشتیان واسه دانشگاه....یه هفته ای گذشته بود که خاله ی سونی و شوهر خالش پیشنهاد دادن که با هم بریم کرمانشاه ، ما هم از خدا خواسته قبول کردیم...اونا از ساری راه افتادن اومدن تهران ، منم از آشتیان اومدم تهرانو رفتم خونه....به هزار زحمت خونرو پیچوندمو رفتم پیششون....وقتی اومدیم راه بیفتیم یهو فهمیدم که قراره بریم ییلاق ، دیگه وقتی واسه تصمیم گیری نداشتم....قبول کردمو رفتیم...ییلاق یه جای کوهستانیه که حدود یک ساعت تا ساری فاصله داره و شوهر خاله ی سونی اونجا یه خونه داره...به سره جاده ی پیچ واپیچو رد کردیم و از وسط کوه رفتیم بالا..انقد سرد بود که داشتیم از سرما می مردیم...فکرشو بکنید وسط اتاق چادر زده بودیم و رفته بودیم اون تو.....اون ور اتاقم هیزم روشن کرده بودیم...ولی بازم سرد بود....سه روزی اونجا بودیمو برگشتیم...من تا ساری باهاشون رفتم و بعد از اینکه رفتن خونه منم برگشتم تهران ، دو سه روزی موندم خونه ، بعدم برگشتم آشتیان......این دفه هم خیلی خوش گذشت ،مخصوصا با خاله ی سونی و شوهر خالش.....یه شیطونیایی کردیم که بیا و بین....البته یکی طلب خاله ی سونی و شوهر خالش...شب آخر یه کاری کردن که باید یه جا درست و حسابی حالشونو بگیرم...کار بدی نکردنا....ولی بد جوری حالمو گرفتن....یعنی پوستم کنده شد تا از پس آشی که واسم پخته بودن بودن بر بیام....جزئیاتو میتونید از سونی بپرسید ، اینجا نمیشه گفت(بوققققققققققققققققققق.....سانسور.....بوقققققققققق)

الانم که ترم جدید شروع شده و کلاساهم شروع شدن....اگه خدا بخواد تا عید یه بار دیگه میتونم گلمو ببینم....البته از ۲۹ تا ۶ عید با خونواده ی خودم دارم میرم جنوب ولی ششم که برگردم احتمالا بتونیم با خاله و شوهر خالش بیایم آشتیان و چند روزیو اینجا بمونیم....

امیدوارم بابت این چند وقت غیبت مارو بخشیده باشید...قبلا هم گفتم ،ممکنه این وبلاگ دیر به دیر آپ بشه ولی حتما بازم آپ میشه ، پس همیشه منتظر آپ شدن دوباره این وبلاگ باشید..از نظرای قشنگتون ممنونم و امیدوارم که همیشه همینجوری هوامونو داشته باشید و بتونیم دوستای خوبی واسه همدیگه بمونیم.....

منتظر قدم های سبزتون و نظرای قشنگتون هستیم وخلاصه اینکه بازم واسمون دعا کنید....

خوش باشید و موفق.......بابای

sm17

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 11:15  توسط محسن | 
سلام دوستای گلم دوستایی که واقعا گل بودن نه اونایی که دو رو داشتن عینه پارچه ی دو رو یه روش با روی بعدش کاملا فرق داره حالم ازشون بهم می خوره ... من دیگه چت نمی یام شایدم بعضی اوقات بیام واسه چند مین اونم با محسن راستش اوایل خیلی ناراحت بودم نت نیومدنو یه چیزه غیره ممکن میدونستم ولی الان ناراحت نیستم دیگه نت نیومدن واسم سختو غیره ممکن نیست ... چون اولا خواسته ی عشقمه و به خاطره اون چت كه چيزي نيست از جونمم ميگذرم ثانیا بعضی هاتون خیلی کثیفید منظورم به همتون نیست دوستای گلم بهشون بر نمیخوره چون مطمئن هستن منظورم اونا نیستن اونی که این صفتو بهش دادم فهمیده خوبم فهمیده ...

خانمی که میای غلط املایی می گیری خیلی ها ممکنه تو تایپ غلط داشته باشن ولی غلط تایپ با غلطی که تو زندگی میکنی خیلی فرق داره قابله مقایسه نیست تو همه ی سعیتو بزار سر اصلاح خودت اگه این کارو کنی ممنون میشم...

خوب دیگه از چی بگم؟"؟؟؟؟؟؟ بچه ها هیچ وقت به کسی اعتماد نکنید نزدیکترین دوستاتون می شن دشمنه خونی من این اشتباهو کردم به دوستام اعتماد کردم اما خیلی کثیف از اب در اومدن بازم بهتون بر نخوره اون خودش می فهمه ...

قرار بودیه چت روم بزنیم نمیزنیم اگرم زدیم خیلی کم میایم ...

نمکی مهسا کمانی سحر مامانیم گیسو ياسي guesti ملودي اتوسا  ديگه كسي يادم نيست خيلييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي هاتووووووووووووووووووووووووووون  ببخشيد كه يادم نيست خيلي دوستون دارمولي محسنو از همتون خيلي بيشترررررررررررررررررررررررر دوست دارم خيلي اما حيف كه نشد ديگه بيام به خاطره..             .....

بچه ها فردا صبح از پيشه محسن ميرم خيلي امشب دلم گرفتست احتمالا ميره تا عيد خيلي زمان طولانيه اما بايد تحمل كنيم كاش نامزدي تموم شه و واسه هميشه پيشه هم باشيم ...

 امشب قراره تا صبح بيدار باشيم ...

وايييييييييييييييييييي غصه ي امتحانارو مي خورم 5 روز تعطيل بودم هيچي نخواندم واييييييييييييييييي امتحان زيست دارمممممممم وايييييي خداااااااااااااا موندم چيكار كنممممم

فكر كنم واسه اين بار بس باشه ...راستي محسنم به همتون سلام ميرسونه ... (خانم غلط املايي پاتو از گيليم خودت دراز تر نكن اگه عشقت كشيد عينه ادم نظر بده والا HiSsSssSSsSsSsSsSSsSssSsSSsSs شو)

خوب بچه ها من واسه ديدن نظراتون به اين زودي نميام ... طول ميكشه ... اگه يه بار اومدين چيزي گفتين جوابي نشنيديد منتظر باشيد مخصوصا خانم غلط املايي 

من زود نميام ولي محسن اين اجازرو داره كه بياد نت ... 

خوب بچه ها باي باي تا بعددددددددددددددددددددددددددددددددددد

sm16

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 23:45  توسط سونیا | 
سلام سلام صدتا سلام      هزارو شونصدتا سلام

ما برگشتیم.....ما یعنی ما دو نفر......ما دو نفرم یعنی سونیا و محسن....

می دو نم خیلی خوشحالید....ولی خونسردی خودتونو حفظ کنید...منظورم از برگشتن فقط اینه که اومدم یه سر و سامونی به وبلاک بدم...وگرنه قرار نیست که برگردیم چت....البته خودم بعضی وقتا یه سر گوچولو به چت روم می زنم ....اونم با اجازه ی سونی....ولی همونجور که قبلا گفتم از محیط چت روم زیاد خوشم نمیاد.....بگذریم....

منو سونی هر جفتمون درسامون سنکین شده....خیلی سنگینننننننننن.....

منه بیچاره که دو هفته یه بار میرم خونمون .....یعنی اینکه یه هفترو کامل می مونم دانشگاه....یه هفته میرم تهران.....هفته ی بعدشم میرم ساری پیش گل خودم.....فقط دو هفته یه بار سونیو  می بینم...میدونم دلتون سوخت...ولی چاره ای نیست دیگه...هر چند وقت یه بارم سونی کلاساشو میپیچونه با مامانش میان پیش من یه سری بهم میزنن.....البته من که امسال از همه ی غیبتام استفاده کردم...یعنی تو همه ی درسام سه جلسه غیبتو داشتم....

گذشته از این حرفا باور کنید تنها زندگی کردن تو یه شهر غریب خیلی سخته....تنها دلخوشیم اینه که دوباره سونیو می بینم....دلخوشی هر روزمم چند ساعت تلفنی حرف زدن با گلمه....

بچه ها دعا کنید هرچی زودتر منو سونی بتونیم واسه همیشه بیایم پیش همدیگه...درسته که عقد کردیمو دیگه مال هم شدیم...ولی دوری خیلی سخته...خیلی

بابت این چند ماهی که نبودیم مارو ببخشید....

بازم یگی از اون شعرای بی مزمو واستون می ذارم....می دونم که زشته...ولی شاید خوشتون بیاد...من که همه ی شعرامو دوست دارم...البته این طبیعیه....ولی نسبت به همشون غیرت خاصی دارم...پس اگه خوشتون اومد نظرتونو بگید ....اگرم خوشتون نیومد به بزرگی خدتون ببخشید.....فعلا بای

کلبه ی عشق و دلم را به تو دادم ای دوست

تا به آواز صداقت دل و جان تازه شود

چونکه دود سیه کینه ز چوبش برخاست

همه ی کلبه ی جان یکدفه خاکستر شد

 

sm15

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 20:0  توسط محسن | 
 
--------------------- ------------ --------------

----------------- ------------------------------